سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
حقانیت شیعه
حقانیت شیعه
قالب وبلاگ
   1   2   3   4   5   >>   >



                                                      مصردراحادیث آخرالزمان

 


خروج ابقع از مصروشکست اوازسفیانی
 


إذا اختلفت الرایات السود خسف بقریة من قری إرم ، وسقط جانب مسجدها الغربی ، ثم تخرج بالشام ثلاث رایات : الأصهب ، والأبقع ، والسفیانی ، فیخرج السفیانی من الشام ، والأبقع من مصر ، فیظهر السفیانی علیهم "
از علی علیه السلام : زمانی که پرچمهای سپاه ( در شام ) با یکدیگر اختلاف نمایند قریه ای از قراء ، ارم ، در زمین فرو رفته ( بواسطهء زلزله ) وقسمت غربی مسجد آن خراب شده وسقوط می نماید . سپس سه پرچم ( وحزب ) اعلام موجودیت کرده ، اصهب ، ابقع ، وسفیانی وسفیانی از شام ، و ابقع ، از مصر خروج کرده اما سفیانی بر آنها پیروز می گردد .(1)

تحریم اقتصادی مصر
 


" منعت العراق قفیزها ودرهمها ، ومنعت الشام مدها ودینارها ، ومنعت مصر إردبها ، ودینارها وعدتم من حیث بدأتم ، وعدتم من حیث بدأتم ، وعدتم من حیث بدأتم "
سهیل ، از پدرش ، از ابو هریره از رسول خدا صلی الله علیه وآله نقل می کند که آن حضرت فرمود : عراق از پیمانه و درهمش ، و شام از پیمانه ودینارش ، و مصر از پیمانه ودینارش محروم میشود ، ( تحریم اقتصادی می شوند ) وبرمیگردید از همانجایی که شروع کردید وبرمی گردید از همانجایی که شروع کردید وبرمی گردید از همانجایی که شروع کردید(2)

مصردراحادیث آخرالزمان


شکست مصری هاازشامی هاوبه اسارت رفتن آنان
 


" إذا ملک رجل الشام ، وآخر مصر ، فاقتتل الشامی والمصری ، وسبا أهل الشام قبائل من مصر ، وأقبل رجل من المشرق برایات سود صغار قبل صاحب الشام ، فهو الذی یؤدی الطاعة إلی المهدی . قال أبو قبیل : یکون بإفریقیة أمیر اثنا عشر سنة ثم تکون بعده فتنة ، ثم یملک رجل أسمر یملأها عدلا ، ثم یسیر إلی المهدی فیؤدی إلیه الطاعة ویقاتل عنه "
تبیع ، از کعب ، روایت کرده ، و آنرا به پیامبر ( ص ) نسبت نداده است ، در این روایت آمده است : زمانیکه مردی در شام ودیگری در مصر به حکومت برسند با یکدیگر نبرد کرده تا آنکه اهل شام قبیله هائی از مصر را به اسارت می گیرند ، آنگاه مردی از مشرق با پرچمهای سیاه و کوچک بطرف شام خروج می نماید و او همان کسی است که با حضرت مهدی علیه السلام بیعت کرده واز آن حضرت اطاعت می نماید وجنگ می کند از طرف آن حضرت(3)

تسلط قبطیان بر مصر
 


...وغلبة القبط علی أطراف مصر...
وقبطیان برمصرغلبه وتسلط پیدا خواهندکرد(4)

فرارحاکم مصربه غرب وآغازگرجنگها
 


سیکون رجل من بنی أمیة مصر یلی سلطانا ثم یغلب علی سلطانه أو ینزع ( منه ) ثم یفر إلی الروم فیأتی بالروم إلی أهل الاسلام ،فذلک أول الملاحم "
از ابوالنجم نقل است که می گوید : از اباذر شنیدم که میگفت از رسول خدا صلی الله علیه وآله شنیده که آن حضرت فرمود : بزودی مردی از بنی امیه والی مصر میشود ، آنگاه شکست می خورد یا اینکه حکومت از او گرفته می شود ، سپس بسوی روم میگریزد ، واز آنجا بر ضد مسلمانان لشکر کشی میکند وآن نخستین جنگ ودرگیری است .(5)

حرکت پرچمهای قیس در مصر
 


ترید الاکثار أم أجمل لک ؟ فقال : بل تجمل لی ، قال : إذا رکزت رایات قیس بمصر ، ورایات کندة بخراسان
حسن بن جهم می گوید : از ابو الحسن ( ع ) درباره مسأله ( فرج ) سؤال کردم حضرت فرمود : آنرا بگونه ای مفصل برایت بیان کنم یا بطور خلاصه ، عرض کردم میخواهم آنرا برایم خلاصه
بیان فرمایی ، حضرت فرمود : ( فرج ) آن زمان است که درفش های قیس در مصر و درفش های کنده در خراسان به حرکت درآید(6)
البته توجه داشته باشیدکه قیس هم میتواند غربی ها باشد وهم میتواند فلسطینی ها باشند که از غزه می آیند.

مصردراحادیث آخرالزمان


خروج پرچمهای سبز رنگ از مصر بسوی شام
 


کأنی برایات من مصر مقبلات خضر مصبغات حتی تأتی الشامات فتهدی إلی ابن صاحب الوصیات
معمر بن خالد از ابی الحسن ( ع ) روایت کرده که فرمود : گویی درفش های سبز رنگ آمیزی شده ای را میبینم که از مصر میآیند تا به شامات میرسند و از [ آنجا ] به سمت فرزند صاحب الوصیات هدایت میشوند(7)

قیام فرمانده نظامی در مصر
 


لا یطهر الله الأرض من الظالمین حتی یسفک الدم الحرام . - ثم ذکر أمر بنی أمیة وبنی العباس فی حدیث طویل - ثم قال : إذا قام القائم بخراسان ، وغلب علی أرض کوفان وملتان ، وجاز جزیرة بنی کاوان ، وقام منا قائم بجیلان وأجابته الآبر والدیلم‍ ( - ان ) ، وظهرت لولدی رایات الترک متفرقات فی الأقطار والجنبات ، وکانوا بین هنات وهنات . إذا خربت البصرة ، وقام أمیر الامرة بمصر فحکی علیه السلام حکایة طویلة - ثم قال : إذا جهزت الألوف ، وصفت الصفوف وقتل الکبش الخروف هناک یقوم الآخر ، ویثور الثائر ، ویهلک الکافر ، ثم یقوم القائم المأمول ، والامام المجهول ، له الشرف والفضل ، وهو من ولدک یا حسین ، لا ابن مثله یظهر بین الرکنین ، فی دریسین بالیین یظهر علی الثقلین ، ولا یترک فی الأرض دمین ، طوبی لمن أدرک زمانه ، ولحق أوانه ، وشهد أیامه "
ابراهیم بن عبید الله بن علاء ، از پدرش از امام صادق علیه السلام وآن حضرت از علی علیه السلام نقل کرده که فرمود : خداوند زمین را از ستمگران پاک نخواهد کرد تا آنکه خون حرامی ریخته شود ، سپس حضرت برنامه بنی امیه وبنی عباس را در حدیثی طولانی ذکر کرده ، سپس فرمود : زمانیکه شخصی از ما در خراسان قیام کرده وبر سرزمین ، کوفان وملتان غلبه نمود واز جزیرهء بنی کاوان گذشت ونیز شخصی دیگر از ما در جیلان قیام کرده و قبائل ، آبر و دیلمان به او بپیوندند ، و برای یاری فرزند من ( مهدی ) پرچمهای ترک بطور پراکنده در گوشه وکنار جهان در میان کم وبیش مشکلات به اهتزاز در آمد وزمانی که بصره خراب شده و رئیس امارت و حکومت در مصر قیام کند ، سپس حضرت حکایتی طولانی را ذکر کرد ، و فرمود : زمانیکه هزاران نفر تجهیز شده و صفها کشیده شد وشخص بزرگتر ، شخص کوچکتر را بکشد آنگاه شخص دیگری قیام کند و انقلاب نماید و کافر هلاک شود ، سپس قائم منتظر وامام نهان و ناشناخته که صاحب فضل و شرف بوده قیام مینماید و او از فرزندان توست ای حسین ، در حالیکه هیچ فرزندی مانند او نخواهد بود ، در بین رکنین ( بین رکن ومقام در مکه ) با دو لباس کهنه قیام کرده و بر جن و انس غلبه مینماید و [ انتقام از ] دو خون را در زمین ترک نخواهد کرد خوشا به حال کسی که زمان او را درک کرده و شاهد دوران آن حضرت باشد .(8)

خروج بافنده بلند قامت در سرزمین مصر
 


...ویخرج الحائک الطویل بأرض مصر والنیل ، قال سلمان فقلت : وما الحائک الطویل ؟ قال : رجل صعلوک لیس من أبناء الملوک ، تظهر له معادن الذهب ، ویساعده العجم والعرب ، ویأتی له منکل شئ حتی یلی الحسن ویکون فی زمانه العظائم ....
مردی بلند قدوبافندهای در سرزمین مصر ونیل خروج میکند سلمان پرسید این مرد کیست؟ فرمود مردی بدبخت واز پادشاهان نیست ومعادن برایش کشف میشود وایرانیان واعراب اورا کمک میکنند تااینکه به مقام ومنزلتی خواهد رسید(9)

پی‌نوشت‌ها:
 


1-ابن حماد : ص 77 - حدثنا الولید ورشدین ، عن ابن لهیعة ، عن أبی قبیل ، عن أبی رومان ، عن علی قال : - وفیها : قال ابن لهیعة ، عن أبی قبیل ، عن أبی رومان ، عن علی قال : ( تخرج بالشام
ثلاث رایات : الأصهب ، والأبقع من مصر ، فیظهر السفیانی علیهم ) .
کنز العمال : ج 11 ص 284 ح 31536 - عن روایة ابن حماد الأولی بتفاوت یسیر .
2- إسحاق بن راهویه : علی ما فی سنن البیهقی .
تفسیر القرطبی : ج 8 ص 4 - أوله ، کما فی أحمد ، وقال " ومما یصحح هذا المذهب ما رواه الصحیح عن أبی هریرة " .
جمع الجوامع : ج 1 ص 848 - کما فی مسلم ، عن أحمد ، ومسلم ، وأبی داود .
کنز العمال : ج 11 ص 131 ح 30913 - کما فی مسلم ، عن أحمد ، ومسلم ، وأبی داود .
3-ملاحم ابن طاووس : ص 54 ب 99 - عن ابن حماد ، ما عدا قوله " یکون بأفریقیة أمیر اثنا عشر سنة ، ثم تکون بعده فتنة " وفی سنده " . . رشدی . . شقر " .بن حماد : ص 85 - حدثنا رشدین ، عن ابن لهیع ، عن أبی قبیل ، عن شفی ، عن تبیع ، عن کعب قال : - ولم یسنده إلی النبی صلی الله علیه وآله .: عرف السیوطی ، الحاوی : ج 2 ص 68 - عن ابن حماد ، وفیه " . . قتل صاحب الشام . . اثنتا عشر سنة ویکون بعده فتنة " .: برهان المتقی : ص 149 ب 7 ح 8 و 9 - عن عرف السیوطی ، الحاوی ، ولیس فیه " قتل صاحب الشام " .
فرائد فوائد الفکر : ص 17 ب 5 - عن ابن حماد .
4- مناقب ابن شهرآشوب : ج 2 ص 274 - مرسلا عن علی علیه السلام : - البحار : ج 41 ص 319 ب 114 ح 42 - عن مناقب ابن شهرآشوب ،
5-برهان المتقی : ص 200 ح 6 - کما فی عرف السیوطی ، عنه ، ورواه أیضا بسند آخر عن أبی ذر - فیض القدیر : ج 4 ص 131 ح 4777 - عن الجامع الصغیر- ملاحم ابن المنادی : ص 33
6-الارشاد : ص 360 - علی بن أسباط ، عن ( أبی ) الحسن بن الجهم قال : سأل رجل أبا الحسن علیه السلام عن الفرج فقال : -
غیبة الطوسی : ص 272 - کما فی الارشاد بتفاوت ، عن الفضل : - وفیه " إذا تحرکت رایات . . بخراسان ، أو ذکر غیر کندة " .البحار : ج 52 ص 214 ب 25 ح 68 - عن الارشاد ، وغیبة الطوسی .
7- الارشاد : ص 360 - الفضل بن شاذان ، عن معمر بن خالد ، عن أبی الحسن علیه السلام قال : - کشف الغمة : ج 3 ص 251 - عن الارشاد ، وفیه " . . میمون بن خلاد " .الصراط المستقیم : ج 2 ص 250 ب 11 ف 8 - عن الارشاد
8-النعمانی : ص 274 - 276 ب 14 ح 55 - أخبرنا علی بن أحمد قال : حدثنا عبید الله بن موسی العلوی قال : حدثنا عبد الله بن حماد الأنصاری قال : حدثنا إبراهیم بن عبید الله بن العلاء قال : حدثنی أبی ، عن أبی عبد الله جعفر بن محمد علیهما السلام " أن أمیر المؤمنین علیه السلام حدث عن أشیاء تکون بعده إلی قیام القائم ، فقال الحسین : یا أمیر المؤمنین متی یطهر الله الأرض من الظالمین ؟ فقال أمیر المؤمنین علیه السلام -البحار : ج 52 ص 235 - 237 ب 25 ح 104 - عن النعمانی
9-البحار : ج 52 ص 275 ب 25 ح 168 - عن العدد القویة .نفس الرحمن فی فضائل سلمان : ص 103 ب 11 - عن العدد القویة .منتخب الأثر : ص 248 ف 2 ب 25 ح 6 - عن دلائل الإمام
ة





نظرات:
< type="text/java">
آرشیو نظرات



?





تازه های ما





[ جمعه 29/2/91 ] [ 12:32 عصر ] [ سیدمرتضی ناصری کرهرودی از اراک معلم باز نشسته ] [ نظر ]

مرحوم حاج اسماعیل دولابی  از بزرگان اهل معرفت، درخصوص انتظار فرج تمثیل زیبائی دارند که نقل آن آموزنده است.




 آن مرحوم می فرمایند:


پدری چهار تا بچه را گذاشت توی اتاق و گفت این‌جا‌ را مرتب کنید تا من برگردم
خودش هم رفت پشت پرده. از آن‌جا نگاه می‌کرد می‌دید کی چه کار می‌کند، می‌نوشت توی یک کاغذی که بعد حساب و کتاب کند
...
یکی از بچه‌ها که گیج بود، حرف پدر یادش رفت. سرش گرم شد به بازی. یادش رفت که آقاش گفته خانه را مرتب کنید
یکی از بچه‌ها که شرور بود شروع کرد خانه را به هم ریختن و داد و فریاد که من نمی‌گذارم کسی این‌جا را مرتب کند
یکی که خنگ بود، ترسید. نشست وسط و شروع کرد گریه و جیغ و داد که آقا بیا، بیا ببین این نمی‌گذارد، مرتب کنیم

اما آنکه زرنگ بود، نگاه کرد، رد تن آقاش را دید از پشت پرده. تند و تند مرتب می‌کرد همه‌جا را
می‌دانست آقاش دارد توی کاغذ می‌نویسد
هی نگاه می‌کرد سمت پرده و می‌خندید. دلش هم تنگ نمی‌شد. می‌دانست که آقاش همین ‌جاست
توی دلش هم گاهی می‌گفت اگر یک دقیقه دیر‌تر بیاید باز من کارهای بهتر می‌کنم

آن بچه‌ شرور همه جا را هی می‌ریخت به هم، هی می‌دید این خوشحال است، ناراحت نمی‌شود
وقتی همه جا را ریخت به هم، آن وقت آقا آمد


ما که خنگ بودیم، گریه و زاری کرده بودیم، چیزی گیرمان نیامد. او که زرنگ بود و خندیده بود، کلی چیز گیرش آمد
زرنگ باش. خنگ نباش. گیج نباش
شرور که نیستی الحمدلله. گیج و خنگ هم نباش
نگاه کن پشت پرده رد آقا را ببین و کار خوب کن
خانه را مرتب کن، تا آقا بیاید


 


[ جمعه 29/2/91 ] [ 12:25 عصر ] [ سیدمرتضی ناصری کرهرودی از اراک معلم باز نشسته ] [ نظر ]


توصیه بسیار مهم آیت الله بهجت برای تعجیل در ظهور






توصیه آیت‌الله بهجت برای تعجیل در ظهور امام زمان (عجل الله فرجه) چه بود؟ 

موسس مرکز مطالعات راهبردی امام مهدی (عجل الله فرجه) و از شاگردان آیت‌الله بهجت، به پرسش خود از

این عالم ربانی برای تعجیل در فرج  و ظهور امام زمان (عجل الله فرجه) و پاسخ آیت‌الله بهجت اشاره کرد.



خبرگزاری فارس: توصیه آیت‌الله بهجت برای تعجیل در ظهور امام زمان(عج) چه بود



* آیت‌الله بهجت جامع شاخصه‌های فقیه ربانی بود


صالح‌نیا در ابتدای این گفت‌وگو بیان داشت: طبق روایات، فقیه ربانی یا همان فقیه مقبول اهل بیت علیهم السلام، 5 شاخصه اصلی دارد. بنده در حدود 4 - 5 سالی که در محضر حضرت آیت‌الله بهجت بودم، همه این شاخصه‌ها را در ایشان به وضوح دیدم. همین شاخصه‌ها باعث ماندگاری ایشان در دلهای شاگردان و مقلدان بود.


اولین شاخصه فقیه ربانی: فقاهت و آزاد اندیشی فقهی در کنار فقاهت


صالح‌نیا گفت: اولین شاخصه، فقاهت است. ایشان متون فقهی را به خوبی می‌شناخت. اساتید بزرگی را مثل آقا ضیاء عراقی که از بزرگان فقه ماست، از نزدیک دیده بود. ایشان علاوه بر تسلط کاملی که بر فقه داشت، در کنار آن آزاد اندیشی فقهی داشت. این آزاد اندیشی فقهی چیزی است که فقیه در قرن ارتباطات، بسیار لازم دارد. در کنار اینها ما اعلمیت فقهی ایشان را هم می‌دیدیم. به نظر من، ایشان به نحو شاخصی هم به دلیل کثرت اساتید و هم به دلیل کثرت متونی که دیده بود و هم چنین به دلیل آزاد اندیشی که عرض کردم، بین فقهای زمان خودش اعلم بود.


دومین شاخصه فقیه ربانی: صیانت نفس از آلودگی‌ها/ ثروت، قدرت و شهرت اسیر آیت‌الله بهجت


این پژوهشگر علوم اسلامی گفت: شاخصه دوم که یک فقیه ربانی دارد، صیانت نفس از آلودگی هاست. اگر یک فقیه بتواند در طول دوران زندگی اسیر ثروت و قدرت و شهرت نشود و اینها را اسیر خود بکند، نفس خودش را صیانت کرده و برای اینکه یک فقیه ربانی محسوب شود، شاخصه بعدی را دارا شده است.


سومین شاخصه فقیه ربانی: حفظ دین و دیانت


صالح‌نیا گفت: شاخصه سوم در فقهای ربانی، حفظ دین است. هدف و کار اصلی یک فقیه ربانی حفظ دین است. آیت‌الله العظمی بهجت تا روزهای آخر عمرشان و هفته آخری که زنده بودند، تدریس فقهی‌شان ترک نشد. در این تدریس‌ها که از حدود 60 سال پیش شروع شده بود، نسل‌های مکرری از مربیان و مبلغان و فقیهان و علما را تربیت کردند و در کنار همه اینها ارشادات خوبی به عوام و خواص داشتند. ایشان فقیهی بودند که از صفای نفس برخوردار بودند. افراد را در آینه باطنشان می‌دیدند و متناسب با نیاز آنها ارشادشان می‌کردند. همین امر تأثیر زیادی در حفظ دین اطرافیان و کلیت دین داشت.


چهارمین شاخصه فقیه ربانی: مخالفت با هوای نفس


استاد حوزه علمیه قم گفت: شاخصه چهارمی که یک فقیه ربانی دارد، مخالفت با هوای نفس است. در طول دورانی که در محضر ایشان بودیم، بنده به ذهن نمی‌آورم حتی یک کار از ایشان دیده باشم که حاکی از هوای نفس باشد. مثلا فرض کنید بخواهند دستشان را جوری بگیرند که مردم ببوسند و یا مثلا از جلسه که بیرون می‌آیند، منتظر این باشند تا کسی ماشین جلوی ایشان نگه دارد. زندگی شخصی آیت الله بهجت مثل بقیه مردم بسیار عادی بود.


پنجمین شاخصه فقیه ربانی: اطاعت اوامر مولا و تولی


این شاگرد آیت‌الله بهجت گفت: ویژگی پنجم که ما در وجود ایشان دیدیم و از شاخصه‌های فقهای ربانی است، اطاعت اوامر مولا است. ایشان تولی عجیبی به مراتب ولایت امام عصر عجل الله تعالی داشتند. در سخنان و رفتارهای متعدد نشان دادند که متولی به ولایت امام زمان عجل الله تعالی هستند.


موسّس مرکز مطالعات راهبردی امام مهدی (عج) در بخش دیگری از گفت‌وگوی خود با فارس افزود: حضرت آیت الله بهجت بسیار به خواست امام زمان عجل الله تعالی در زندگی خود اهمیت می‌دادند. پیوسته تذکر می‌دادند که ما تحت اشراف امام عصر عجل الله تعالی هستیم و باید مواظب گفتار و رفتارمان باشیم. یک بار بنده از ایشان سوال کردم که اگر ما بخواهیم در ظهور امام عصر تعجیل شود، چه کار باید بکنیم؟ ایشان فرمودند: همان کارهایی که در عصر ظهور ایشان قرار است انجام دهیم را الآن انجام دهیم. اگر ایشان حاضر بود ما چه کارهایی را می‌کردیم و چه کارهایی را نمی‌کردیم؟ همان رفتارها و کارهای خوب را همین الآن انجام دهیم و بدی‌ها را همین الآن ترک کنیم، ظهور ایشان محقق می‌شود.


وی افزود: به هر حال التزام به مراتب ولایت امام عصر عجل الله تعالی یکی از ویژگی‌های ایشان بود.


تولی شفاف آیت‌الله بهجت نسبت به ولی فقیه و نظام


صالح‌نیا ادامه داد: در درجه بعد، تولی بسیار شفافی نسبت به فقیه مبسوط الید یعنی حضرت امام رضوان الله تعالی علیه و مقام معظم رهبری داشتند. در طول دورانی که ما در محضر ایشان بودیم حتی یک انتقاد علمی را ندیدیم که ایشان از نظام داشته باشند. آیت الله بهجت در عمل، حفظ نظام را شعار خود قرار داده بودند. مراتب ارتباطات خوبی با حضرت امام (ره) و مقام معظم رهبری داشتند که در مصاحبه‌های مختلف، شاگردان و نزدیکان ایشان به آن پرداخته‌اند. این 5 شاخصه و ویژگی، ویژگی‌هایی است که در روایت امام حسن عسکری علیه‌السلام که مرحوم طبرسی در جلد دوم، صفحه 263 کتاب احتجاج نقل کرده است.


زندگی ساده ایشان پیام‌های زیادی برای علما، مسئولان و جوانان دارد


استاد حوزه علمیه قم گفت: ایشان زندگی پیام داری داشتند. بر خلاف خیلی از زندگی‌ها که اساسا پیام ندارند و یا پیام‌های گذرا و ناچیزی دارند، زندگی ایشان بسیار پرمعنا و پر پیام بود. من به جهت اینکه مخاطبان راحت‌تر با این بحث ارتباط برقرار کنند، این پیام ها را در سه محور عرض می کنم.


پیام‌های عملی آیت الله بهجت به علما


حجت‌الاسلام صالح‌نیا در بخش دیگری از گفت‌وگوی خود با فارس اظهار داشت: در مرحله اول زندگی ایشان پیام‌هایی برای علما داشت. از این پیام‌های شاخص می‌توانیم زهد و ساده زیستی ایشان را نام ببریم. حضرت آیت الله بهجت زندگی بسیار زاهدانه‌ای داشت و بسیار ساده زیست بود. تا همین نزدیک‌های وفاتشان، پیاده به محل درس رفت و آمد می‌کردند. این اواخر که افتاده شده بودند و خیلی نمی‌توانستند راه بروند، یک پیکان مدل پایینی که از مریدان ایشان بود، ایشان را می‌برد و می‌آورد.


وی افزود: خانه ایشان بسیار محقر بود. بنده بین بزرگان از علما و مسئولین، خانه‌ای به محقری خانه ایشان ندیدم. در خانه‌ای بسیار قدیمی زندگی می‌کردند و در مقابل خواسته‌های مکرر علما، بازاری‌ها و... برای تعویض خانه ایشان، قبول نمی‌کردند. با اینکه خیلی‌ها حاضر بودند با کمال افتخار برای ایشان در هر جا که می‌خواست، خانه‌ای بخرند، ولی ایشان اجازه نمی‌دادند خانه‌ای ساخته و یا گرفته شود. حتی به پیشنهاد کسانی که این موضوع را مطرح می‌کردند، بی‌اعتنایی می‌کردند و من خودم بارها شاهد این موضوع بودم.


وی ادامه داد: پیام دیگر ایشان به علما جدیت در تربیت مردم بود. ایشان بسیار در تربیت عموم مردم از پیر و جوان و کوچک و بزرگ جدی بودند. اگر کسی از زن و مرد از ایشان سوالی داشتند، بدون اینکه آنها را به دفتر ارجاع بدهند، بسیار راحت جواب می‌دادند. در سه وعده‌ای که برای نماز و دو وعده‌ای که برای درس حاضر می‌شدند و یک وعده‌ای که هر روز به حرم مطهر حضرت معصومه سلام الله علیها می‌رفتند، همیشه به صورت پیاده از منزل خارج می‌شدند. برای مردم چه چیز بهتر از اینکه با یک فقیه که 6 بار در زمان‌های معین از خانه‌اش خارج می‌شود و بعد از یکی دو ساعت دوباره برمی‌گردد، دیدار داشته باشند. مردم خیلی راحت در کوچه و بین راه حرم حضرت آیت الله بهجت را می‌دیدند و ایشان به سوالات آنها پاسخ می‌گفتند.


موسّس مرکز مطالعات راهبردی امام مهدی(عج) گفت: پیام دیگر ایشان به علما و بزرگان این است که آیت‌الله بهجت دارای شخصیت حقیقی در علم و ایمان بود. ایشان به معنای واقعی کلمه عالم و مومن بود. علم و ایمان بدون شعار در وجود ایشان بود. نیازی به تظاهر نبود و هر کس که به ایشان نزدیک می‌شد، این بزرگی حقیقی را می‌دید.


وی در توضیح بیشتر این گفته خود اظهار داشت: بعضی از شخصیت‌ها فقط شخصیت‌های حقوقی‌اند و اگر شخصیت حقوقی را از آنها بگیری، چیز خاصی باقی نمی‌ماند. بر خلاف شخصیت‌های بزرگی چون حضرت امام (ره)، مقام معظم رهبری و آیت الله بهجت که حتی اگر شخصیت‌های حقوقی چون مرجعیت، رهبری و ... را از آنها بگیریم، باز هم فی نفسه دارای شخصیت‌های والایی هستند.


پیام‌های آیت‌الله بهجت به مسئولان نظام


استاد حوزه علمیه قم گفت: مرحله بعد پیام‌های ایشان به مسئولان نظام است. پیام آیت‌الله بهجت به مسئولان را نیز در سه محور عرض می‌کنم. خدمت به مردم یکی از پیام‌های زندگی ایشان است. بسیار انسان خدومی بودند. گاهی وقت‌ها برای خیلی‌ها با اینکه آنها درخواستی نداشتند، پول می‌فرستادند. بنده شنیدم قبل از انقلاب برای خیلی از خانواده‌های مبارزان که توسط ساواک دستگیر شده بودند، بدون درخواست آنها پول می‌فرستادند تا در زمانی که بی سرپرست هستند، دچار مشکلات مالی نباشند. در بین راه اگر کسی از ایشان تقاضایی داشت، ولو تقاضای مادی ایشان در همان جا جواب مثبت می‌دادند.‌


وی افزود: آیت الله بهجت حل مشکلات مردم را یک فرصت می‌دانست. این برای مسئولان ما خیلی پیام دارد. مسئولان باید از وجود آیت الله بهجت این امور را یاد بگیرند که وقتی فردی با مشکلی به آنها مراجعه می‌کند، این را برای خود یک فرصت بدانند. باید مشکل مردم را مشکل خودشان بدانند و در این کار با خدا معامله کنند.


این شاگرد آیت‌الله بهجت ادامه داد: پیام دیگر ایشان به مسئولان، آلوده نشدن به دنیاست. در ایامی که ایشان مرجع بوده و به نوعی مسئول امور دینی مردم بودند، گاهی میلیاردها پول در طول یک ماه به دفتر ایشان می‌آمد. ایشان از این پول‌ها همان طور که در قبل عرض کردم حتی یک وسیله رفت و آمد معمولی هم برای خود تهیه نکرد. یا برای خانه خودش نیز که خانه‌ای با وضعیت بسیار پایین و با دو یا سه اتاق بسیار محدود بود، امکانات خاصی ایجاد نکرد.


وی گفت: تواضع و احترام به دیگران و مردم یکی دیگر از پیام های ایشان به مسئولان است. من خواهش می‌کنم از مسئولان نظام جمهوری اسلامی که از رفتار آیت الله بهجت، تواضع و احترام به مردم و فروتنی در برابر آنان را که ولی نعمت آنها هستند را یاد بگیرند.


پیام‌های آیت الله بهجت به جوانان


صالح‌نیا گفت: مرحله سوم پیام ایشان به جوانان است. پیام زندگی حضرت آیت الله بهجت به جوانان را نیز در سه بخش عرض می‌کنم. جوانان عزیز اگر به زندگی امثال ایشان دقت کنند، می‌بینند که از نظر آقای بهجت رشد روحی اساسی‌ترین کار برای یک جوان بود. ایشان هم در جوانی خودشان به دنبال رشد روحی بودند و نتایج بسیار خوبی گرفته بودند و هم تا این اواخر مواظب بودند تا رشد روحی داشته باشند. شرکت ایشان در درس‌های مرحوم میرزا علی آقای قاضی که واقعا استاد برجسته کم نظیری در سیر و سلوک بودند، خیلی موثر بود. جوانان حتما باید استاد داشته باشند. بنده از جوانان و دانشجویان و طلبه‌ها خواهش می‌کنم که حتما استاد اخلاق و تربیت و استاد سیر و سلوک داشته باشند. انسان بدون استاد نمی‌تواند موفق باشد و به جایی برسد. لذا جوانان دانشجو و طلبه‌ای که استاد ندارند، نباید امید رشد معنوی و روحی خاصی را داشته باشند.


پژوهشگر حوزه علمیه گفت: پیام دیگری که زندگی ایشان برای جوانان داشت نظم و برنامه ریزی بود. ایشان بسیار انسان منظمی بودند. علی رغم اینکه ما در این اواخر ایشان را درک کردیم که حدود 80 -90 سال داشتند، اما بسیار با برنامه ریزی عمل می‌کردند. اگر انسان ایشان را نمی‌شناخت، برنامه ریزی ایشان به گونه‌ای بود که این طور به نظر می‌آمد که ایشان باید بسیار جوان‌تر باشند.


وی ادامه داد: نمازها و درس‌ها و زیارت هر روزه ایشان به حرم مطهر حضرت معصومه (سلام الله علیها)، همه طی برنامه ریزی دقیقی بود. ایشان نظم عجیبی در کردار و گفتار داشتند. کسی نمی‌توانست از ایشان حرف اضافی بشنود، چون ایشان دائم الذکر بودند. اصلا نمی‌گذاشتند زبانشان بیکار باشد و همیشه در حال ذکر بودند. در ابتدای جلسه درسشان آیاتی از قرآن را می‌خواندند. از خانه که خارج می‌شدند شروع به خواندن چهار قل معروف که مورد سفارش است، می‌کردند. ما می‌دیدیم در بین وقت‌هایی که بیکارند، مثلا وقتی شاگردان هنوز جمع نشده‌اند، ایشان زیارت عاشورا می‌خواندند و لعن‌ها و سلام‌ها را می‌گفتند. معلوم بود که ایشان هر روز زیارت عاشورا را با صد لعن و صد سلام می‌خواند. همه اینها ممکن نیست مگر با نظم و برنامه ریزی .


صالح‌نیا افزود: پیام بعدی ایشان به جوانان، تلاشگری و خستگی ناپذیری بود. ایشان علی‌رغم کهولت سن واقعا خستگی ناپذیر بودند. اصلا نمی‌شد در چهره ایشان و یا طرز رفتارشان خستگی دید. البته کهولت سن، آثار خودش را بر فرد می‌گذارد ولی ما به تناسب سن ایشان می‌دیدیم که بسیار آدم سرزنده و سرحالی هستند.


روش ساده تربیتی آیت الله بهجت، مبتنی بر دو جمله


این شاگرد آیت الله بهجت گفت: روش تربیتی ایشان، روش ویژه ای بود. برخلاف خیلی از روش‌های تربیتی که بسیار پیچیده است و جوانها نمی‌توانند به آن نزدیک شوند، ایشان روش بسیار ساده‌ای داشتند که مبتنی بر دو جمله بود. اینکه «فرد باید به آنچه که می‌داند عمل کند و در آنچه که نمی‌داند، احتیاط کند» این دستور کلی و جامع و بسیار موثر در سیر و سلوک است.


صالح‌نیا گفت: اگر جوانی مقید به چنین دستوری باشد، روز به روز پیشرفت خواهد کرد. در عرصه مادی و معنوی ترقی خواهد کرد. ایشان روی این جمله تأکید داشت و مشکلات را از این می‌دانست که ما به دانسته‌هایمان عمل نمی‌کنیم. ایشان می‌فرمود که «واضحات زیر پاست». مثل اینکه همه می‌دانند نماز اول وقت و نماز جماعت چقدر خوب است، غیبت و بد زبانی چقدر بد است، ولی رعایت نمی‌کنند. لذا آیت الله بهجت در روش تربیتی خود در عین سادگی بسیار موثر بود. من خیلی تأکید دارم اگر کسی دنبال رشد است، باید به این روش توجه جدی داشته باشد.


جواهر کلام آیت‌الله بهجت از جواهر الکلام


استاد حوزه علمیه قم گفت: روش علمی ایشان، یک روش خاصی بود. ایشان اعتقاد زیادی به فقه جواهری داشتند. همان طور که حضرت امام (ره) اعتقاد عجیبی به فقه سنتی و جواهری داشتند، آیت الله بهجت هم همین طور بودند. ایشان کتاب جواهر الکلام مرحوم محمد حسن نجفی را که واقعا جزء افتخارات فقهی شیعه است، متن اصلی خودشان قرار داده بودند. در عین حال در این کتاب هم آزاد اندیشی داشتند. یعنی خیلی وقت‌ها نقدهایی را به مرحوم صاحب جواهر وارد می‌کردند که ما جاهای دیگر ندیده بودیم. لذا روش علمی ایشان مبتنی بر اعتماد بالایی به جواهر بود و در عین حال به آزاد اندیشی نیز اهمیت می‌دادند.


آیت الله بهجت به کوچکترین چیزی که مربوط به آخرت می‌شد، توجه داشتند


حجت‌الاسلام صالح‌نیا در پایان گفت: ایشان منش عملی و رفتاری زیبایی داشتند. در عین اینکه به جاذبه‌های دنیوی هیچ توجهی نداشتند، به همه چیز که مربوط به آخرت و خدمت به مردم بود توجه داشتند. ایشان با اینکه به داشتن ماشین و خانه و ... تا آخر عمرشان هیچ توجهی نکردند، اگر بیرون می‌آمدند و می‌دیدند بچه‌ای سوال دارد به آن بچه توجه داشتند. اگر پیر زنی در مسیر ایشان قرار می‌گرفت و پولی می‌خواست، توجه می‌کردند. به همه توجه داشته و احترام همه را حفظ می‌کردند. به ما که کوچکترین شاگرد ایشان بودیم، توجه می‌کردند و سوالهایمان را پاسخ می‌گفتند همانطور که به شاگردانی که 30-40 سال بود در درس ایشان حاضر می‌شدند، توجه داشتند.


وی تأکید کرد: ایشان واقعا یک نور پر بهجت و پر بها و پر جلوه بودند که در زندگی خیلی‌ها درخشیدند و به آن تغییر و جهت دادند.



[ جمعه 29/2/91 ] [ 11:39 صبح ] [ سیدمرتضی ناصری کرهرودی از اراک معلم باز نشسته ] [ نظر ]

غدیر خم، قطعه‌ای از بهشت


 




 


سخن از غدیر است، واقعه‌ای به وسعت تاریخ، که خود تاریخ‌ساز است، غدیر خلاصه و عصاره تمام نبوت و حاصل و نتیجه چندین سال تلاش و مجاهدت نبی‌مکرم اسلام(ص) درانجام رسالت خطیر و عظیم است.


غدیرخم، واژه‌ای آشنا ولی مظلوم و غریب تاریخ، واقعه‌ای که زود فراموش شده و نادیده انگاشته شده غدیرخم، مانند ده‌ها غدیر دیگر است و مشابه آنها که حاصل نزول بارش رحمت الهی است برای کام‌های تشنه در کویر تنهایی و هجرت. غدیر خم ، برترین غدیری است که آب آن به زلالی و شفافیت آب حوض کوثر و زمزم است. افتخارغدیر خم در میزبانی سال‌های سال از پنج درخت سرسبز دنیا دیده و کهنسال     "سَمُر" است که همواره در خاطراتی با آن‌ها در اشتراک است. ولی این بار غدیرخم میزبان پنج انسان وارسته و کامل است به تعداد همان درختان سمر که همنشین و سنگ صبور سالیان دراز اوست. امروز غدیر خم به خود می‌بالد و نسبت به هم‌قطاران خویش فخر می‌فروشد چرا که میهمانانی بس گرانبها و ارزشمند دارد.امروز درختان سمر نیز طناز و با جنباندن شاخ و برگ شادمان و مسرورند. چرا که در این بیابان سکوت و برهوت، سایبانی برای برترین مخلوقات آفرینش شده و سایه‌سارشان بسان چتری بر سر پنج تن آل‌عبا قرارگرفته است. راستی چه افتخار و سعادتی و حق دارند که همنوا با بادهای خشک کویری رقصان باشند. آری غدیرخم از امروز پر آوازه می‌شود شهره خاص و عام، قطعه‌ای از بهشت، بالاترین و برترین مکان، آن جایی که دیگر پیامبران و اولیاء نیز به‌خاطر بودن در چنین جایگاهی رشک ‌برده و افسوس می‌خورند. غدیر، آخرین نقطه برای انسجام و اتحاد و با هم بودن حاجیان است و پس از این جا هر که به سویی روان خواهد شد. پس چه بهتر و مناسب که این مکان به عنوان نقطه وصل همگان در طول تاریخ اسلام تلقی گردد. و هر سال با گردآمدن همه طوایف و قبایل در این مکان و یادآوری ثقل بیان ابلاغ رسالت نبی‌مکرم اسلام در آخرین سفر حج، آخرین کلام وحی که از زبان مبارک حضرت ایشان بیان شده است با یادآوری هرساله به فراموشی سپرده نشود. 


غدیرخم، تنها یک توقفگاه نیست، توقفی است برای نشان حرکتی درست و صحیح و بدون انحراف و زاویه.  در این توقفگاه‌، همه باید مهیا برای حرکتی  پرشتاب در مسیری سلامت و حق، حضور داشته باشند. چه آنانکه که تند رفته‌اند و از رسول گرامی اسلام در این راه (ص) پیش‌افتاده‌اند و چه آنهایی که حرکتی کُند داشته و از آن حضرت عقب‌ مانده‌اند. همه باید دوش به دوش پیامبر باشند. همه باید یک‌صدا را که برترین صوت تاریخ اسلام شده و ماناترین، رساترین و بلیغ‌ترین پیام‌ها را در خویش جای داده باید بشنوند. در این شنیدن و ابلاغ کمال رسالت نباید با چندصدایی و در چند بار صورت گیرد. در ابلاغ نیز باید وحدت باشد همچنانکه در اجتماع مردم نیز وحدت در عین کثرت صورت گرفته است. و طوایف و قبایل مختلف حجاج مکی، مدنی، یمنی، و... در این اجتماع وحدت آفرین حضور پیدا نموده‌اند. چه اجتماع باشکوهی و چه جمع بی‌نظیری، یکصد و بیست هزار سر با چشمانی منتظر و گوش‌هایی آماده شنیدن و ... در این میان، غیر از آدمیان نیز این اجتماع و ابلاغ رسالت را به نظاره نشسته‌اند تا شاید فردای تاریخ اگر آدمیان دچار نسیان و فراموشی شوند، آنان گواهان صادقی خواهند بود و شهادتشان بر صدق این واقعه در قیامت گواهی‌است توأم با تأکید بر صحت و درستی این پیام، امروز نه تنها درختان سمر به عنوان شاهدان زمینی در این جمع حاضرند، میلیون‌ها ستاره نیز از میان آسمان شفاف و روشن کویر نظاره‌گر این واقعه‌اند. خورشید در رضایت از این حادثه عظیم لبخندزنان با تشعشع انوار خویش می‌نگرد.


آری جمعیت آماده ‌استماع سخنان پیامبر خدا در آخرین سفر تاریخی‌است، باید پیام الهی را گفت بیش از این نباید صبر و تعلل کرد. اگر گفته نشود زحمات پیامبر به هدر خواهد رفت و رسالت ایشان به اکمال نخواهد رسید. یاران با وفا وخاص پیامبر(ص) که تاریخ بر ایستادگی آنان بر پیمان و عهدی که با آن حضرت بسته بودند به درستی گواهی می‌دهد، همواره برگِرد شمع نبوت همچون پروانه حلقه زده و. مأمور مهیای جایگاه خطابه پیامبر شدند. عمار،ابوذر، سلمان، مقداد. امروز نه تنها پیامبر بلکه تاریخ و حتی غدیر خم هم به حضور چنین اصحابی در این جمع افتخار می‌کند. سنگ‌ها، روانداز‌ها و کجاوه‌ها و ... در میان درختان سمر و زیر سایه ‌آنها منبری به بلندای قامت پیامبر برافراختند. این منبر باید طوری بر پا می‌شد تا همگان و این خیل جمعیت آن را به وضوح می‌دیدند تا بدون واسطه، صدق و صحت ابلاغ حضرت را شخصاً شاهد باشند تا در آیند دچار شک و تردید نشوند. همه چیز آماده شد تا ابلاغ وحی در آخرین خطابه رسمی ایشان در آخرین سفر در حجه الوداع، نه تنها به گوش جسم بلکه به جان و دل اجتماع کنندگان، رسانیده شود. پیامبراسلام (ص) بر بالای منبر رفتند و حضرت علی (ع) را نیز به بالای منبر فراخواند و ایشان در طرف راست آن حضرت ایستادند. آن حضرت، نخست به حمد و ثنای الهی پرداختند و بعد از آن فرمودند: باید فرمان مهمی در باره علی بن ابیطالب (ع) را ابلاغ کنم، و اگراین پیام را نرسانم رسالت الهی را انجام نداده و نبوت من کامل نمی‌شود. ایشان سپس فرمودند خداوند به من چنین وحی نموده است: « یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ؛(1) ترجمه: اى پیغمبر! برسان و ابلاغ کن به مردم آنچه را که از جانب پروردگارت به تو نازل شده است! و اگر نرسانى، رسالت پروردگارت را نرسانده‏اى! و خداوند تو را از مردم حفظ مى‏کند، و خداوند کافران را هدایت نمى‏کند!»


پس از آن، فرمان موکد خداوند را در باره اعلام ولایت حضرت علی (ع) با صراحت هر چه تمامتر اعلام کردند و فرمودند: «جبرئیل سه مرتبه بر من نازل شد و از طرف خداوند مرا مأمور کرد که در این محل اجتماع بپا خیزم و بر هر سفید و سیاهی اعلام کنم که علی‌بن ابی‌طالب برادرِ من و وصی من و جانشین من بر امتم و امام بعد از من است. نسبت او به من همانند نسبت هارون به موسی است جز اینکه پیامبری بعد از من نیست و او صاحب اختیار شما بعد از خدا و رسولش است»(2)


خداوند در این مورد آیه‌ای از کتابش را بر من نازل کرده‌است که فرمود: «إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَوهَ وَهُمْ رَاکِعُونَ؛(3) ترجمه: ولىّ و سرپرست شما تنها خدا و رسول اوست و کسانى که ایمان آورده‏اند همانها که نماز را برپا مى‏دارند و در حال رکوع زکات مى‏دهند.»


آری، این چنین است شرح واقعه‌ی غدیر خم، داستان راستان قطعه‌ای از بهشت.


 


  1- قرآن کریم، سوره مائده، آیه 67.


2 - انصاری محمد باقر، گزارش لحظه به لحظه از واقعه غدیر، ص24.


3 - قرآن کریم، سوره مائده، آیه 55.


[ پنج شنبه 21/2/91 ] [ 10:51 عصر ] [ سیدمرتضی ناصری کرهرودی از اراک معلم باز نشسته ] [ نظر ]






شیعه خالص وواقعی کیست؟


شیعه ای که بسیار خوشحال به نظر می رسید، به محضر امام جواد(علیه السلام) آمد؛ حضرت به او فرمودند: چرا این گونه تو را شادمان می نگرم؟

شیعه عرض کرد: ای پسر رسول خدا! از پدرت شنیدم می فرمود: سزاوارترین روز برای شادی کردن، آن روزیست که خداوند به انسان توفیق نیکی کردن و انفاق نمودن به برادران دینی اش را دهد و من امروز به ده نفر از برادران دینی ام که فقیر و عیالمند بودند مقداری پول و خوار و بار دادم؛ از این رو خوشحال هستم..


امام جواد(علیه السلام) فرمودند: سوگند به جانم، سزاوار است که تو خوشحال باشی، اگر عمل نیک خود را حبط و پوچ نساخته باشی و یا بعداً حبط و پوچ نکنی!


شیعه عرض کرد: با اینکه من از شیعیان خالص شما هستم، چگونه عمل نیکم را حبط و پوچ می کنم؟


امام جواد(علیه السلام) فرمودند: با همین سخنی که گفتی، کارهای نیک و انفاقهای خود را حبط و پوچ نمودی(ادعای شیعه خالص بودن، کار ساده ای نیست)


شیعه دوباره عرض کرد: بیشتر توضیح بدهید..


امام جواد(علیه السلام) هم فرمودند: این آیه را بخوان:


یا ایهاالذین آمنوا لاتبطلوا صدقاتکم بالمن والاذی : ای کسانی که ایمان آورده اید، بخششهای خود را با منت و آزار، باطل نسازید(سوره بقره – آیه 264)


شیعه عرض کرد: من به آن افرادیکه صدقه دادم، منت نگذاشتم و آنها را آزار ننمودم..


امام جواد(علیه السلام) فرمودند: خداوند فرموده اند:


لاتبطلوا صدقاتکم بالمن و الاذی(بخششهای خود را با منت و آزار، باطل و پوچ نسازید)


نفرموده تنها منت و آزار بر آنانکه می بخشید، بلکه خواه منت و آزار بر آنان باشد یا دیگران..


آیا به نظر تو آزار به بخشش گیرندگان شدیدتر است، یا آزار به فرشتگان مراقب اعمال تو و یا آزار به ما؟


شیعه عرض کرد: آزار به فرشتگان و آزار به شما، شدیدتر است..


امام جواد(علیه السلام) فرمودند: تو فرشتگان و مرا آزار دادی و بخشش خود را باطل نمودی..


شیعه عرض کرد: چرا باطل کردم؟ و چگونه شما را آزار دادم؟


امام جواد(علیه السلام) فرمودند: این که گفتی: چگونه باطل نمودم با اینکه من از شیعیان خالص شما هستم؟ همین ادعای بزرگ، ما را آزار داد..


سپس فرمودند: وای بر تو! آیا می دانی شیعه خالص ما کیست؟ شیعه خالص ما حزبیل! مؤمن آل فرعون، و حبیب نجار صاحب یس و سلمان و ابوذر و مقداد و عمارهستند..


تو خود را در صف این افراد برجسته قرار دادی و با این ادعا فرشتگان و ما را آزردی..


آن شیعه به گناه و تقصیر خود اعتراف کرد و استغفار و توبه نمود و عرض کرد: اگر نگویم شیعه خالص شما هستم پس چه بگویم؟


امام جواد(علیه السلام) فرمودند: بگو من از دوستان شما هستم، دوستان شما را دوست دارم و دشمنان شما را دشمن دارم..


او چنین گفت و از گفته قبلیش استغفار کرد، سپس امام جواد(علیه السلام) فرمودند: اکنون پاداش بخششهای تو، به تو بازگشت و حبط و بطان آنها برطرف گردید..


منبع : بحارالانوار/ جلد 68/ صفحه 159




اللهم صلی علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم


[ دوشنبه 15/12/90 ] [ 6:42 عصر ] [ سیدمرتضی ناصری کرهرودی از اراک معلم باز نشسته ] [ نظر ]






اثبات إمامت امیرالمؤمنین علیه السّلام


حدیث ثقلین
بحثی که در پیش داریم در ارتباط با «حدیث ثقلین» است، حدیث شریفی که اگر بدان عمل می شد و نیز اگر تطبیق بر مصادیق صحیحش می گردید چنین اختلافی خانمانسوز امّت مسلمان را فرا نمی گرفت.
ندای وحدت ندائی الهی است، و ندای اختلاف از شیطان است، خداوند متعال می فرماید: (یَاأَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلاَ تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَأَنْتُم مُسْلِمُونَ* وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَمِیعاً وَلاَ تَفَرَّقُوا وَاذْکُرُوا نِعْمَةَ اللهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَاناً)(1): ای مؤمنان، بپرهیزید خدا را آنچنان که سزاوار است پرهیز کردن از او، و البتّه از دنیا بیرون نروید جز در حالیکه مسلمان باشید، و همگی به «ریسمان خدا» جنگ زنید و پراکنده نشوید، و به یاد آورید نعمت خدا را بر خودتان آنگاه که با هم دشمن بودید، پس خداوند میان دلهای شما اُلفت و یگانگی قرار داد و به سبب نعمت پروردگار برادر گردید.
«ریسمان خدا» یعنی: حقیقتی که بندگان بوسیله آن با خداوند متعال ارتباط پیدا می کنند و راه او را می پیمایند. و از این آیات استفاده می شود که: یگانه طریق ایجاد وحدت، چنگ زدن همگان است به «ریسمان خدا»، و در احادیث بسیاری که صحّت آنها مورد اتّفاق فریقین است، رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم فرموده اند: «ریسمان الهی» که مؤمنین بایستی به آن چنگ زنند، یکی کتاب خداوند متعال، و دیگری خاندان نبوّت علیهم السّلام است، و این دو، وسیله هدایت و مانع از ضلالت بوده و تا روز قیامت از هم جدایی ندارند.
و البتّه زیان اختلاف در آخرت هویدا گشته، و جبران پذیر نیز نخواهد بود، و در حدیثِ اِخبار رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم به هفتاد و سه فرقه شدن امّت، و جهنّمی بودن هفتاد و دو فرقه(2)، آن زیان بیان گردیده است.
و قرآن کریم، راه وحدت و طریق وصول به آن را در صورت وقوع اختلاف بیان فرموده است: (قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْا إِلَی کَلِمَة سَوَاء بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللهَ وَلاَ نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَلاَ یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَاباً مِنْ دُونِ اللهِ فَإِن تَوَلَّوا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ)(3): (ای پیامبر) بگو: ای اهل کتاب، بیایید سوی کلمه ای که میان ما و شما یکسان است که نپرستیم جز خدای را و چیزی را شریک او قرار ندهیم، و برخی از ما جز خدا را ارباب نگیریم، پس اگر رو گردانیدند بگویید: گواه باشید که ما مسلمان هستیم.
روی سخن در این آیه کریمه با «اهل کتاب» است که خود را موحّد و پیرو پیامبران می دانند.
و خلاصه سخن آنست که: رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم به فرمان خداوند متعال به آنان می فرماید: برای اختلافاتی که در بین است دشمنی نکنید، بیایید در موارد توافق که خداپرستی و ترک شرک و ترک اطاعت از غیر خداوند متعال است با هم تفاهم کنیم و آن را مورد عمل قرار دهیم تا بتوانیم با منطق صحیح، موارد اختلاف را حلّ کرده، حقّ را معلوم نمائیم، پس اگر نپذیرفتند، به آنان بگوئید: ما مسلمان هستیم، یعنی: ما تسلیم فرمان خدا هستیم، و در خداپرستی و توحید راست می گوییم، نه شما، زیرا حقّ جو و خداپرست در جهت خداپرستی با دیگر خداپرستان یگانگی می کند و دشمنی و مخالفت نمی نماید، و در جهت مورد اختلاف نیز تفاهم می نماید و حقّ را در میان اختلاف کنندگان روشن می کند.
پس راه ایجاد وحدت (طبق تعلیم قرآن کریم) آنست که: اختلاف کنندگان (اگر راست می گویند و قصد توافق و اتّحاد دارند) در آنچه توافق دارند معترف بوده و کتمان نکنند و آن را مسکوت نگذارند، و در آنچه اختلاف دارند تعصّب را رها نموده، حقّ جو باشند، و دانایان هر قومی با یکدیگر تماس گرفته و بدون مداخله نادانان و آشوب طلبان مراجعات داشته باشند، و با منطق استدلال صحیح، حقّ جویانه و منصفانه، حقّ را در میان آراء و نظریّات گوناگون روشن نمایند تا بندگان خدا از زیان اختلاف در امان باشند.
و البتّه اگر در موارد وحدت و توافق، سهل انگاری شود، و چیزی که اختلاف کنندگان آن را حقّ می دانند، ترک نمایند، و برای احیاء و ترویج آن قیام و اقدام ننماید و در اختلافات با هم دشمنی و ستیزگی داشته باشند، نشانه آنست که حقّ جو نیستند، بلکه گرفتار بلای تعصّب می باشند.
و در امّت اسلام در زمانهای گذشته و اکنون، بسیاری از چیزها که مورد توافق همگان است متروک مانده، و در پس پرده فراموشی نهان گشته، و چنان مشاهده می شود که آنها را از دین محسوب نمی دارند.
و این راه صحیح ایحاد وحدت دینی است که خداوند کریم در کتاب مجیدش به بندگان تعلیم داده است.
و «حدیث ثقلین» یکی از بهترین دلائل مورد اتّفاق فریقین است که می توان با چنگ زدن به مضامین نورانیش، و رها ساختن پرده های اوهام و تعصّب، راه پرمخاطره اختلاف در دین را مسدود نمود، زیرا همچنانکه خواهد آمد سند این حدیث شریف قابل تشکیک نبوده (کما اینکه صحّت سند و حتّی تواتر عند الفریقین نسبت به ادلّه ای که شیعه در اثبات مدّعایش بدان تمسّک می جوید، در سرتاسر مباحث اثبات خلافت و جانشینی بلافصل امیرالمؤمنین علیه السّلام موجود است)، و دلالت آن نیز واضح و روشن است.
قبل از ورود در بحث، یکی دو لفظ از الفاظ «حدیث ثقلین» را مذکور می داریم:
ترمذی در کتاب «صحیحش» به سند خودش از جابر بن عبدالله انصاری نقل می کند که: رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم فرمودند: «یا أیُّهَا النَّاسُ، إنّی تَرَکْتُ فِیکُمْ ما إنْ أَخَذْتُمْ بِهِ لَنْ تَضِلُّوا: کِتابَ اللهِ وَعِتْرَتِی أهْلَبَیْتِی»(4): ای مردم، من در میان شما چیزی گذاشتم که اگر تمسّک به آن جوئید هرگز گمراه نخواهید شد: قرآن و عترت من که خاندان نبوّت هستند.
و نیز ترمذی در «صحیحش» از زید بن ارقم چنین نقل می کند که زید گفت: رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم فرمودند: «إنِّی تارِکٌ فِیکُمْ ما إنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِ لَنْ تَضِلُّوا بَعْدی، أَحَدُهُما أَعْظَمُ مِنَ الآخَرِ: کِتابُ اللهِ حَبْلٌ مَمْدُودٌ مِنَ السَّماءِ إلَی الأرْضِ، وَعِتْرَتِی أهْلُبَیْتِی، وَلَنْ یَفْتَرِقَا حَتّی یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ، فَانْظُرُوا کَیْفَ تَخْلُفُونی فِیهِما»(5): بدرستی که من بجا می گذارم در بین شما چیزی که اگر بدان چنگ بزنید بعد از من هرگز گمراه نخواهید شد، یکی از آن دو از دیگری باعظمت تر است، کتاب خدا که ریسمانی متّصل از آسمان به زمین است، و خاندان نبوّت، و این دو هرگز از یکدیگر جدا نمی شوند تا سر حوض کوثر بر من وارد شوند، پس دقّت نمائید که بعد از من در حقّ آن دو چگونه رفتار خواهید داشت.
این بود دو لفظ از الفاظ این حدیث شریف از دو نفر صحابی از کتاب «صحیح ترمذی».
بحث ما درباره «حدیث ثقلین» در چهار جهت است:
جهت اوّل: تحقیق در الفاظ حدیث شریف.
جهت دوّم: تحقیق در راویان حدیث شریف.
جهت سوّم: تحقیق در دلالت حدیث شریف.
جهت چهارم: اشکالات خصم بر حدیث شریف ثقلین.

(1) سوره آل عمران: 3/102 و103.
(2) کنز العمّال: ج11/114 حدیث 30834 تا 30838، سبل الهدی والرّشاد: ج10/159، سنن ابن ماجه: حدیث 175 و3993، مسند احمد: ج3/120 و145.
(3) سوره آل عمران: 3/64.
(4) صحیح ترمذی: ج5/662، حدیث 3786 ـ چاپ دار احیاء التّراث العربی ـ بیروت.
(5) صحیح ترمذی: ج5/663، حدیث 3788.




اللهم صلی علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم


[ دوشنبه 15/12/90 ] [ 6:42 عصر ] [ سیدمرتضی ناصری کرهرودی از اراک معلم باز نشسته ] [ نظر ]






 چگونه خود را در مقابل وسوسه های شیطانی حفظ کنیم؟


هر کس در هر مرحله ای از ایمان و در هر سن و سال گاه گرفتار وسوسه های شیطانی می گردد . گاه در خود احساس می کند که نیروی محرک شدیدی در درون جانش آشکار شده و او را به سوی گناه دعوت می کند . وسوسه ها و تحریک ها مسلماً در سنین جوانی بیش تر است .تنها راه نجات از آلودکی ها در چنین شرایط سختی ،فراهم ساختن سرمایه تقوا است.(1)
خداوند در قرآن کریم می فرماید: إِنَّ الَّذینَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیْطانِ تَذَکَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُون‏؛(2)
پرهیزکاران هنگامی که گرفتار وسوس های شیطان می شوند، به یاد خدا و پاداش و کیفر او می افتند و در پر تو یاد او حق را می بینند و بینا می گردند.
وسوسه های نفس و شیطان همانند میکروب های بیماری زا هستند که در همه وجود دارند، ولی در بنیه ها و جسم های ضعیف می توانند فعالیت کنند. اما آن هایی که جسم سالم و نیرومند و قوی دارند ،بر میکروب ها غلبه می کنند و این در حالی است که گنهکاران برادران شیطان و در دام او گرفتارند. (3)
برای رویارویی با وسوسه‌های شیطانی، ابتدا باید دشمن و راه‌های نفوذ او را شناخت . وی را مهار کرد و سپس او را به عقب راند و در گام‏های نهایی به اسارت کشید.
همچنین باید از محیط آلوده و همنشین بد دوری جست ،زیرا این دو، جز عوامل و راه نفوذ شیطان ،به درون انسان هستند،و برای گمراهی انسان نقش بسزایی دارند.
با توجه به این مقدمه راه های مبارزه با وساوس شیطانی عبارتند از:
1- نگهبانی و مراقبت:
شیطان با جان ما سر و کار دارد. از این رو باید از آن حراست کنیم. راه‌های مراقبت عبارتند از:
أ) تقوا پیشگی:
قرآن مجید تقوا را لباسی بر اندام جان آدمی می‌داند که آن را به خوبی می‌پوشاند و حفظ می‌کند: «لباس التّقوی ذلک خیر؛(4) بهترین جامه، تقوا است».
امام علی علیه السلام تقوا را دژی نفوذ ناپذیر می‌داند که رخنه‏ای در آن ممکن نیست.(5)
ب) کنترل اعضا و جوارح:
زبان، چشم، گوش، فکر و همة اعضا و جوارح، درهای ورودی به قلب‌اند. پس باید این ها را کنترل کرد.
ج) محاسبه:
بعد از کنترل نوبت به محاسبه می‌رسد، یعنی برای جبران ضعف‏ها و برنامه‌ریزی برای آینده ارزیابی لازم است.
2- واکنش مناسب:
در برابر هر وسوسه‏ای باید واکنش مناسب صورت گیرد.
پیامبر اکرم(ص) می‌فرماید: «دشمنان تو از جن، ابلیس و سپاهیان او است. پس اگر نزد تو آمد و گفت: فرزندت مُرد، به خود بگو: زندگان برای مردن آفریده شده‏اند. اگر آمد و گفت: مال تو از دست رفت، بگو: ستایش خدای را که می‌دهد و می‌گیرد و زکات را از من برد. اگر آمد و گفت: مردم به تو ستم می‌کنند، ولی تو ستم نمی‌کنی بگو: روز قیامت آنان که ستم کردند گرفتارند. اگر آمد و گفت: چه قدر نیکی می‌کنی، بگو: گناهان من بیش از نیکی‏های من است. اگر آمد و گفت: چه قدر نماز می‌گزاری بگو: غفلت من از نمازهایم بیش تر است. اگر آمد و گفت: چه قدر بخشش می‌کنی، بگو آن قدر که می‌گیرم، از آن چه می‌بخشم زیادتر است. اگر گفت: چه قدر به تو ستم می‌کنند بگو: من بیش تر ستم کرده‏ام. اگر گفت: چه قدر برای خدا کار می‌کنی، بگو: چه بسیار معصیت‏ها کرده‏ام».(6)
3- استعاذه:
در برابر هجوم وسوسه‏های شیطان، لازم است به پناهگاهی مطمئن پناه ببرید و آن توجه به خدا و یاد او است. قرآن مجید می‌فرماید: «اگر از شیطان وسوسه‏ای به تو رسد، به خدا پناه ببر که او شنوای دانا است».(7)
4- مجهز شدن به تجهیزات:
در برابر تهاجم وسیع شیطان، باید در میدان کارزار، همواره مسلح باشیم. برخی از تجهیزات در حدیث پیامبر اکرم(ص) مطرح شده است. حضرت می‌فرماید: «آیا شما را آگاه کنم بر کاری که اگر انجام دادید، شیطان از شما فاصله می‌گیرد، به اندازة فاصله مشرق تا مغرب؟ گفتند: آری. فرمود: روزه صورت شیطان را سیاه می‌کند . صدقه، کمرش را می‌شکند. دوستی برای خدا و کمک برای عمل صالح، پشت او را می‌بُرد . استغفار، بند دلش را می‌برد».(8)
5- آشنایی با دام‏های شیطان:
برای رهایی از وساوس شیطانی باید مواظب دام‏های او بود. یکی از دام‏های خطرناک شیطانی، دوستی دنیا است.
امام علی علیه السلام می‌فرماید: «از دنیا حذر کن، زیرا دام شیطان و جایگاه فساد ایمان است».(9)
دام دیگر که از مهم‏ترین ابزار کار شیطان به شمار می‌رود، هواپرستی است، زیرا تا پایگاهی درون انسان وجود نداشته باشد، شیطان قدرت بر وسوسه‌گری ندارد. شیطان خواسته‏های نفسانی انسان را تأیید می‌کند. قرآن مجید می‌فرماید: «تو هرگز بر بندگان من تسلط نخواهی یافت ،مگر گمراهانی که از تو پیروی می‌کنند».(10) بندة خدا تابع هوا و هوس نیست و خواست خدا را مقدّم می‌دارد.
یکی دیگر از دام‏های شیطانبرای مردان ، زنان و غضب است. امام علی علیه السلام می‌فرماید:
«برای شیطان کمندی بزرگ‏تر از خشم و زنان نیست».(11) منظور از این سخن، زیر سؤال بردن شخصیت زن نیست، بلکه منظور آن است که از طریق اختلاط با زن و ارتباط نامشروع با وی، و جذابیتی که جنس مخالف دارد، شیطان مردم را می‌فریبد، همان‌گونه که از طریق مال و زینت دنیا که ذاتاً بد نیستند، وارد می‌شود. هم‌چنین خشم و غضب و تصمیم‌ها از روی غضب که غالباً بر مردان مستولی می‌شود.
برخی از امور دیگر نیز در مخالفت با وسوسه‏های شیطان مؤثر است:
1- انجام یک سری مستحبات ،مثلاً همیشه با وضو بودن و زبان را به ذکر، مخصوصاً «لا حول و لا قوة الاّ باللَّه العلی العظیم» عادت دادن. نیز خواندن قرآن در اوقات مختلف.
2- خود را از بیکاری، تنهایی و عوامل وسوسه‏انگیز دور نگه داشتن.
3- ذهن را همواره به امور ارزشمند متوجه ساختن و عادت دادن.
4- مطالعه و تفکر دربارة خدا و قیامت.
5- به طور منظم ،مثلاً هفتگی به زیارت اهل قبور رفتن و نسبت به عاقبت خود و احوال پس از مرگ اندیشیدن.
6- شرکت کردن در مراسم دینی و فعالیت جدی در مسائل فرهنگی اجتماعی و نماز را با توجه و حال و عاشقانه و با حضور قلب خواندن.


پی‌نوشت‏ها:
1.آیت الله مکارم شیرازی ،تفسیر نمونه ، ج 7 ، ص 66 ،دارالکتب الاسلامیة،تهران،1374ش
2.اعراف(7) ،آیه201
3.تفسیر نمونه ، ج 7 ، ص 67.
4. اعراف (7) آیه 26.
5. نهج البلاغه، صبحی صالح، خطبه 157.
6. شیخ عباس قمی،سفینة البحار، ج 1، ص 100.دارالاسوة،تهران،1422ق
7. اعراف ، آیه 200.
8.شیخ عباس قمی، سفینة البحار، ج 2، ص 64.دارالاسوة،تهران،1422ق
9. شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم‏، ج 2، ص 279.دانشگاه تهران ،تهران 1366ش
10. حجر (15 ) آیه 42.
11. شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم‏،ج 5 ،ص83.


 اللهم صلی علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم


[ دوشنبه 15/12/90 ] [ 6:42 عصر ] [ سیدمرتضی ناصری کرهرودی از اراک معلم باز نشسته ] [ نظر ]






 انسان از دیدگاه علّامه محمد تقی جعفری رحمة الله علیه



اقسام انسان
1- گروهی تمام وجود خود را در مقابل خور و خواب و خشم و شهوت چند روزه از دست می دهند . اینان چه می خرند و چه می فروشند ؟ اینان جان پاک و روح بی نهایت بزرگ می فروشند،خوشگذرانی و هوی و هوسهای زودگذر می خرند .

2-گروهی دیگر کالاهای وجود را بر بازار طبیعت عرضه می کنند ، مقداری تمایلات و آزادی در اشباع غرایز ، و مقداری هم علم و دانش و یا خدمت به انسانها در هنگام میل و رغبت خود می خرند . این گروه تا اندازه ای سود برده اند و به نتیجه محدودی رسیده اند ، امّا آن چه را که از دست داده اند خیلی با ارزش تر از آن بوده است که به دست آورده اند .


3-دسته ی دیگر هم زندگی می کنند و در این میدان معامله اندوه و غم می خرند و جان می فروشند گویی اینان کالایی غیر از ناله وبدبینی در بازار زندگی چیزی نمی بینند . خسارت و بینوائی اینان همان مقدار است که برای گروه اول که تمام وجود خود را در مقابل خور و خواب و خشم و شهوت از دست می دهند .
4-جمعی دیگر آگاهتر زندگی می کنند ، آنان ارزش سرمایه ای را که در دوران زندگی در اختیارشان قرار گرفته است بیشتر از گروه های نامبرده درک کرده اند ، آنان دریافته اند که : نه خور و نه خواب و خشم و شهوت ، و نه یک مشت اصطلاحات محدود علمی ، و نه مقداری شناسایی پیچ و مهره های کارگاه هستی ، و نه مانند جغد خرابه نشین و ناله سر دادن ، هیچ یک از این کالاها ارزش آن را ندارد که با روح انسانی که کمال بی نهایت ، ثمر آنست مبادله نمایند ، اینان شناخت عمومی جهان و خدمت به زندگان را سزاوار خرید در مقابل از دست دادن نقدینه وجود خود احساس نموده اند . البته اینان خیلی آگاهتر از دیگران بوده اند .
5-من با اینکه به عظمت روحی این گروه درود می فرستم ، و آنان را به غرض اقصای آفرینش نزدیکتر می بینم ، ولی با این حال با صراحت می گویم : اگر اینان از شناختن جهان بزرگ و از خدمت بر جانداران مخصوصاَ انسان هیچ گونه اصل محکمی را پشتیبان خود قرار نداده اند ، باز خسارت برده اند ، و آن چه که از دست داده اند خیلی با ارزشتر از آن بوده است که به دست آورده اند . پس آن کیست که در این جایگاه سوداگری بهترین معامله را انجام می دهد ؟ اینان کسانی هستند که فقط و فقط محبت را کالای معادل جان پاک خود دیده اند ، لحظه ای هیجان مهر و محبت را در روح خود با تمام جهان هستی معادل شمردند .1

منبع:
نیایش حسین علیه السلام صفحات ( 82 -83 -84 ) - آیت الله علامه محمد تقی جعفری رحمة الله علیه


اللهم صلی علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم


[ دوشنبه 15/12/90 ] [ 6:42 عصر ] [ سیدمرتضی ناصری کرهرودی از اراک معلم باز نشسته ] [ نظر ]

دکتر علی شریعتی




 


…جهل و نادانی من و عصیان و گستاخی من، تو را باز نداشت از اینکه راهنمایی‌ام کنی به سوی صراط قربتت و موفقم گردانی به آنچه رضا و خشنودی توست.
پس
هرگاه که تو را خواندم، پاسخم گفتی؛
هرچه از تو خواستم، عنایتم فرمودی؛
هرگاه اطاعتت کردم، قدردانی و تشکر کردی؛
و هر زمان که شکرت را بر جا آوردم، بر نعمتهایم افزودی؛
و اینها همه چیست؟
جز نعمت تمام و کمال و احسان بی‌پایان تو!؟
… من کدام یک از نعمت‌های تو را می‌توانم بشمارم یا حتی به یاد آورم و به خاطر بسپارم؟
… خدایا! الطاف خفیه‌ات و مهربانی‌های پنهانی‌ات بیشتر و پیشتر از نعمتهای آشکار توست.
…خدایا ! من را آزرمناک خویش قرار ده آن‌سان که انگار می‌بینمت.
من را آنگونه حیامند کن که گویی حضور عزیزت را احساس می‌کنم.
خدایا!
من را با تقوای خودت سعادتمند گردان
و با مرکب نافرمانی‌ات به وادی شقاوت و بدبختی‌ام مکشان.
در قضایت خیرم را بخواه
و قدرت برکاتت را بر من فروریز تا آنجا که تأخیر را در تعجیل‌های تو و تعجیل را در تأخیرهای تو نپسندم.
آنچه را که پیش می‌اندازی دلم هوای تاخیرش را نکند
و آنچه را که بازپس می‌نهی من را به شکوه و گلایه نکشاند.
…پروردگار من!
… من را از هول و هراس‌های دنیا و غم و اندوه‌های آخرت، رهایی ببخش
و من را از شر آنان که در زمین ستم می‌کنند در امان بدار.
…خدایا!
به که واگذارم می‌کنی؟
به سوی که می‌فرستی‌ام؟
به سوی آشنایان و نزدیکان؟ تا از من ببرند و روی بگردانند؛
یا به سوی غریبان و غریبه‌گان تا گره در ابرو بیافکنند و مرا از خویش برانند؟
یا به سوی آنان که ضعف مرا می‌خواهند و خواری‌ام را طلب می‌کنند؟
… من به سوی دیگران دست دراز کنم؟ در حالی که خدای من تویی و تویی کارساز و زمامدار من.
…ای توشه و توان سختی‌هایم!
ای همدم تنهایی‌هایم!
ای فریادرس غم‌ها و غصه‌هایم!
ای ولی نعمت‌هایم‌!
…ای پشت و پناهم در هجوم بی‌رحم مشکلات!
ای مونس و مأمن و یاورم در کنج عزلت و تنهایی و بی‌کسی! ای تنها امید و پناهگاهم در محاصره اندوه و غربت و خستگی! ای کسی که هر چه دارم از توست و از کرامت بی‌انتهای تو!
…تو پناهگاه منی؛
تو کهف منی؛
تو مأمن منی؛
وقتی که راه‌ها و مذهب‌ها با همه فراخی‌شان مرا به عجز می‌کشانند و زمین با همه وسعتش، بر من تنگی می‌کند، و…
…اگر نبود رحمت تو، بی‌تردید من از هلاک‌شدگان بودم
و اگر نبود محبت تو، بی‌شک سقوط و نابودی تنها پیش‌روی من می‌شد.
…ای زنده!
ای معنای حیات؛ زمانی که هیچ زنده‌ای در وجود نبوده است.
…ای آنکه:
با خوبی و احسانش خود را به من نشان داد
و من با بدی‌ها و عصیانم، در مقابلش ظاهر شدم.
…ای آنکه:
در بیماری خواندمش و شفایم داد؛
در جهل خواندمش و شناختم عنایت کرد؛
در تنهایی صدایش کردم و جمعیتم بخشید؛
در غربت طلبیدمش و به وطن بازم گرداند؛
در فقر خواستمش و غنایم بخشید؛
…من آنم که بدی کردم من آنم که گناه کردم
من آنم که به بدی همت گماشتم
من آنم که در جهالت غوطه‌ور شدم
من آنم که غفلت کردم
من آنم که پیمان بستم و شکستم
من آنم که بدعهدی کردم …
و … اکنون بازگشته‌ام.
بازآمده‌ام با کوله‌باری از گناه و اقرار به گناه.
پس تو در گذر ای خدای من!
ببخش ای آنکه گناه بندگان به او زیان نمی‌رساند
ای آنکه از طاعت خلایق بی‌نیاز است و با یاری و پشتیبانی و رحمتش مردمان را به انجام کارهای خوب توفیق می‌دهد.
…معبود من!
اینک من پیش روی توأم و در میان دست‌های تو.
آقای من!
بال گسترده و پرشکسته و خوار و دلتنگ و حقیر.
نه عذری دارم که بیاورم نه توانی که یاری بطلبم،
نه ریسمانی که بدان بیاویزم
و نه دلیل و برهانی که بدان متوسل شوم.
چه می‌توانم بکنم؟ وقتی که این کوله‌بار زشتی و گناه با من است!؟
انکار!؟
چگونه و از کجا ممکن است و چه نفعی دارد وقتی که همه اعضاء و جوارحم، به آنچه کرده‌ام گواهی می‌دهند؟
…خدای من!
خواندمت، پاسخم گفتی؛
از تو خواستم، عطایم کردی؛
به سوی تو آمدم، آغوش رحمت گشودی؛
به تو تکیه کردم، نجاتم دادی؛
به تو پناه آوردم، کفایتم کردی؛
خدایا!
از خیمه‌گاه رحمتت بیرونمان نکن.
از آستان مهرت نومیدمان مساز.
آرزوها و انتظارهایمان را به حرمان مکشان.
از درگاه خویشت ما را مران.
…ای خدای مهربان!
بر من روزی حلالت را وسعت ببخش
و جسم و دینم را سلامت بدار
و خوف و وحشتم را به آرامش و امنیت مبدل کن
و از آتش جهنم رهایم ساز.
…خدای من!
اگر آنچه از تو خواسته‌ام، عنایت فرمایی، محرومیت از غیر از آن، زیان ندارد
و اگر عطا نکنی هرچه عطا جز آن منفعت ندارد.
یا رب! یا رب! یا رب!
…خدای من!
این منم و پستی و فرومایگی‌ام
و این تویی با بزرگی و کرامتت
از من این می‌سزد و از تو آن …
…چگونه ممکن است به ورطه نومیدی بیفتم در حالی که تو مهربان و صمیمی جویای حال منی.
…خدای من!
تو چقدر با من مهربانی با این جهالت عظیمی که من بدان مبتلایم!
تو چقدر درگذرنده و بخشنده‌ای با این همه کار بد که من می‌کنم و این همه زشتی کردار که من دارم.
…خدای من!
تو چقدر به من نزدیکی با این همه فاصله‌ای که من از تو گرفته‌ام.
…تو که این قدر دلسوز منی! …
…خدایا تو کی نبودی که بودنت دلیل بخواهد؟
تو کی غایب بوده‌ای که حضورت نشانه بخواهد؟
تو کی پنهان بوده‌ای که ظهورت محتاج آیه باشد؟
…کور باد چشمی که تو را ناظر خویش نبیند.
کور باد نگاهی که دیده‌بانی نگاه تو را درنیابد.
بسته باد پنجره‌ای که رو به آفتاب ظهور تو گشوده نشود.
و زیانکار باد سودای بنده‌ای که از عشق تو نصیب ندارد.
…خدای من!
مرا از سیطره ذلتبار نفس نجات ده و پیش از آنکه خاک گور، بر اندامم بنشیند از شک و شرک، رهایی‌ام بخش.
…خدای من!
چگونه ناامید باشم، در حالی که تو امید منی!
چگونه سستی بگیرم، چگونه خواری پذیرم که تو تکیه‌گاه منی!
ای آنکه با کمال زیبایی و نورانیت خویش، آنچنان تجلی کرده‌ای که عظمتت بر تمامی ما سایه افکنده….
یا رب! یا رب! یا رب!».


وحشی ترین « غرور» های پولادین و طوفانی ترین « عصیان » های آتشین ، در اوج صعو دش ، در آخرین نقطه جستنش ، فواره ای است که پس از گریختن از تنگنای تاریک جبر ، در جستجوی آرام یافتن ،به دعوت جاذبه ای ، سر فرود می آورد تا خود را در دامان خویشاوندش محو کند و رها گشته از بند هر بیگانگی ، از حیرت دردناک رهایی در پیوند خویشاوندش رها گردد. - از دکتر علی شریعتی


[ دوشنبه 15/12/90 ] [ 6:35 عصر ] [ سیدمرتضی ناصری کرهرودی از اراک معلم باز نشسته ] [ نظر ]



 حجت اله عرفانیان 






 جانشینه خاتم پیغمبران مولاء علیست کعبه هم گوید علی مولای ماست چونکه در کعبه به دوش مصطفا این مرتضاست این شکاف کعبه میگوید علی مولای ماست جانشینه مصطفا این مرتضاست خاتم ختم رسولان جانشینش حیدر است او وصی حق حق کوثر است جانم به فدایت یا حضرت مرتضا علی دست یدالهیت که چون قائم آل محمدی توحید نام تو حیدر گذاشت بر گل روی تو حیدر صلوات راه حق راه علیست چونکه هم نام رسول مدنی ست بی سبب نام تو را مشگل کشا ننهاده اند مظهر یکتا پرستی بخدا مشگل گشایی یا علی رمز باء بسم الله الرحمن رحیم رمز اسم اعظمی مولاء علی میر فتا سامی اعثنا عشر شرح دین حبل المتینی یا علی به ثنای اسم اعظم شده گوهر نمایان که نیاورده طاقت ترکید کعبه از هم به شکاف کعبه بنگر تو ببین روی حیدربه شکاف کعبه بنگر که زده به کعبه لنگر لنگر زمینو آسمان علی مولاست کعبه تا نام علی مولاء شنید ناگهان از هم درید کعبه تا نام علی مولاء شنید با شکافش خنده زد فرق علی  گوهری ز کعبه برخواست شده جانشینه خاتم شده ساقی کوثر شده هم وصی احمد که علی قسم محمد  سایه پیغمبر ندارد هیچ میدانی چرا آفتابی چون علی در سایه پیغمبر است  بی اذن علی قدم مز بر محراب هم زاده محرابو شهید محراب علیسترنگو بوی عشق دارد مرتضا جانشینه خاتم پیغمبران مصطفا این مرتضاست جانم به فدایت که صفدری خیبری حیدری هم حبل دین حبللمتینی یا علی میر فتا سامی اعثنا عشر شرح لوحو هم قلم هستی علی قسم بنام اعظم کبریا علی  بی ریاء تو جانشینه مصطفا هم مرتضایی یا علی دیدم به ابجد هر کجا که کبریا خورده قسم هم بنامت یا علی راه حق گوید به ابجد سروری سرور مشگل گشاء مولاء علی   علی ای فرصت ناب محمد به کعبه پا نهادی دوش احمد فرصت به ابجد 26 وصیت هم 26 فرصت هم 26 قرنی هم 26 ولایت امیرالمومنین میباشد ولایت علی حسنی فمن دخل حسنی آمن من عذابی با هر تپشی که در دله آگاه است یک نغمه    لا اله الا الله است تو حیدو نبوتو امامت هر سه در گفتن یک علی ولی الله است در روزه غدیر خم نور حق پیدا شد وز جهازه اشتران منبری بر پا شد بگرفت محمد چو علی را سر دست سوگند به ذات حق که حق پیداشد حاتفی گفت دیدم من آن کتف نبی گرد خاتم با به شانه بود علیا" علیا" یا علی علی در کعبه چون آمد بدنیا شکاف کعبه میگوید همین را  مارو عقربو عنکبوت سیاه کی بوود جانشینه رسوله خدا بارها گفت محمد که علی جانه منست هم بجانه علیو جانه محمد صلوات در نشستی که با احبا ء بود صحبت از ارزش تولی بود گفته شد ارزشه ولای علی بی کمو کاست جانه حضرت زهراء بود اسوه تقوای و ایمانه ناب قائمه آل محمد یاور زهرا علیست چه مبارک سحری بودو چه فرخنده شبی لیله " القدر به کعبه وصی دوشه نبی  علی در کعبه چون آمد بدنیا شکاف کعبه میگوید همین را  مارو عقربو عنکبوت سیاه کی بوود جانشینه رسوله خدا خدا وند کعبه را مکعب آفرید تا نام مبارک و شریف  خود با پنج تن آل عبا ء خانواده رسولخدا  هر نام یک طرف کعبه باشد در زمینو آسمان نام آلله و محمد ناودانه طلای کوثری روبروی شکاف کعبه برروی علی  درب کعبه هم حسینو رو برویش حسن باشد شهید  ذرات قدم دوره علی پنج تنه آل عبا میگردند در شادیو غم دوره علی میگردندحجاج ندانسته و یا دانسته در طوف حرم عشق همه دوره علی میگردند این حجر نصب عهدش پای توست عهد میبندد که حاجی شیعه است

















حجت اله عرفانیان 







ای گوهر بهر ولا علی قسم به نور ولایتت یا علی قسم به چهره دلربای قائم آل محمدی ای گوهر بهر ولا علی آئینه تمام نمای قائم آل محمدی حقا که تو داماد احمدی گنج نهان بارگه کبریا علی زیر نگین توست همه ما سوا علی هفت آسمان به درت سجده میبرند ای خاک پای جا نمازت توتیای چشم عارفان علی ای نور جاودانه ارضو سماء علی حسنه خدا در آءینه ات جلوه میکشد جلوه نمای مکتب شیعه مولاءعلیست ای جلوه گاه نور جمال کبریا یا علی هم آئینه رسالتو هم آینه امامتی اقیانوس نبی بحر کرامتی هم آئینه خدا در قیامتی جانم به فدایت که بهر عنایتی روزه  پیروزی به کعبه علی دوشه نبی روز ه محشر هم لوای حمد بر دوشه علی  کیست در این تصویر در آئینه احمد علی شب نشین عرش بوده پرده دار عالمی با نبی همراز سبحان الذی اسری علی پرده دار لو کشف مولا علیست پاک میکرد اشک را تا سحر مولا علی غربت نیمه شب او که خشمش بود خود آئینه غمها علی صهر ابن عم وصی مصطفی حله پوش هل اتی یو انماست وارث گنجینه سر قضاء قابل تشریف قوله لافتی مولا علیست صاحب لاسیف بر ارباب معرفت دین خدا قابل تشریف قول لافتی مولا علیست  در حرم همچون خلیل الله گشته بت شکن آنکه پا دوش نبی بنهاده پا مولاء علیست آتشه عشقی که ابراهیم را بر گرفت کعبه را در هم شکست بتها به دوشه مصطفا بت شکن مثل احمد عشق زهرا ست  علی شاهنشه سریر ولایت علی از انما ولی یکموالله برتر از عالم  خداست نایبش  تنها علیست وارث کل تمام  انبیاست دوست دارد خدا زیبا علی در باغ نبی باغبان چشمه کوثر سه قایتی شاهراه حق تو هستی در سلوک کاینات پرورده بدامن خود مصطفا عجب گلی در حرم گشتی به والله بت شکن دوش خاتم بوده چون پای علی ناگهان در کعبه شد شوری به پاه کعبه را روشن نموده خاتم پای علی رمز اسم اعظمی مولاء علی بت شکسته دوشه خاتم وارثش تنها علیست لا حول ولا قوه" الا بلله بر یدالله حیدر علی  سرتر از کل تمام انبیاء عشق خاتم وارثش مولاء علی جانشینه مصطفا این مرتضاست رفت در کعبه به دوشه مصطفا این مرتضا مولاء علی  تا بداند عالمی سطان علی مرتضاست رمز خاتم نامت کبریایی بی ریایی با خدایی رمز عرش اعظمی مولاء علی خاتم پیغمبران نامش محمد مصطفاست جانشینه خاتم پیغمبران شیر خدا مولاء علیست 


















[ دوشنبه 15/12/90 ] [ 6:31 عصر ] [ سیدمرتضی ناصری کرهرودی از اراک معلم باز نشسته ] [ نظر ]
   1   2   3   4   5   >>   >
.: Weblog Themes By Pichak :.

لینک دوستان
امکانات وب